مقالات تاريخ آذربايجان

مطالب اين صفحه زير نظرعلي حاجي خواه (اكتاي)


ذوالقرنين آتيلا ، اسكندر و يا كوروش

در مورد معني لغوي ذوالقرنين اظهار نظرهايي وجود دارد ، عده اي آنرا صاحب دو شاخ و بعضي نيز به گستردگي حاكميت از غرب تا شرق عقيده دارند و شايد نيز به هر دو دلالت داشته باشد ، اما اين شخصيت تا چه پايه و درجه و از چه جايگاهي برخوردار بوده كه تا اين اندازه مورد توجه فرهنگها و ملتها قرار گرفته ، و مؤرخين و دانشمندان و حتي علماي ديني و شئونيست ها را بر آن داشته كه در مورد او قضاوتهائي داشته باشند خود جاي بحث دارد . قرآن كريم در سورة كهف از او به نيكي ياد كرده و ساختن سد آهنين در مقابل متجاوزين را كه هم اكنون آن ديوار در آذربايجان شمالي قرار دارد و بنام دمير قاپي در بند معروف است و از بحر خزر تا كوههاي قفقاز ادامه دارد ، به او نسبت داده است . حضرت علي عليه السلام در مورد ذوالقرنين مي فرمايد : ذوالقرنين بنده اي شايسته از بندگان خداوند بود ، شب در نظرش روز و سماوي و آسمان در اختيارش بودند . و روايت هست كه به گستردگي حاكميت او وجود نداشته است . از امام حسن عسگري عليه السلام وقتي در مورد حضرت مهدي عليه السلام سؤال شد فرمود : مثل صاحب شما در ميان امت ، مثل حضرت خضر (ع) و ذوالقرنين است ، بدين صورت كه مثل حضرت خضر با اينكه در ميان امت مي باشد از نظرها غائب مي گردد و مثل ذوالقرنين ظاهر مي شود و ملتها و مردمان مظلوم و اسير را از دست جباران و ستمگران و حكام ظالم آزاد ميگرداند و عدالت را بطور همه جانبه و براي تمامي افراد بشر به ارمغان مي آورد . پس بنابراين ذوالقرنين كسي بوده است كه ملتهاي اسير را از بند آزاد نموده و با ظالمين نبرد كرده و حاكميت آنها را متلاشي نموده است ، به همين خاطر ذوالقرنين داراي يك شخصيت متعالي و ارادة آهنين و فكري والا بوده است .

در مورد اينكه ذوالقرنين چه كسي مي تواند باشد ، اختلاف نظرهايي وجود دارد . عده اي كوروش را ذوالقرنين دانسته اند و اظهار نظرهايي از قديم الايام بصورت اغراق آميز نوده كه بعضي از علما و دانشمندان فعلي را بشدت تحت اشعاع خود قرار داده و باعث شده نويسندگان و مؤرخين در اين مورد قلم فرسائي بكنند و در موارد ديگر كه بي ارتباط با مورد اول نيست بنظر ميرسد كه از يك احساس بي اساس و غرور و تعصب قومي و ملي ريشه گرفته است . و عده اي اسكندر مقدوني را و عده اي نيز آتيلا امپراطور بزرگ هونها را ذوالقرنين معروف مي دانند . در اين رابطه با اعتقاد به اينكه اصليت هر شخص يا فرهنگي در ذات او نهفته است ذكر پاره اي موارد ضروري بنظر ميرسد . كساني كه با احساس بي اساس كوروش را ذوالقرنين مي دانند و سعي ميكنند او را به زور ذوالقرنين بكنند ، خود مي دانند كه ورود آريائيها به فلات ايران در 2900 سال پيش اتفاق افتاده و كوروش در زماني ظهور ميكند كه تمام فلات ايران و آسياي ميانه مملو از تمدنهاي درخشان و پيشرفته بوده كه داشتن چنين تمدن پيشرفته اي غير ممكن بنظر ميرسد ، در آن زمان مگر وجود يك فضاي صلح آميز و رابطة تنگاتنگ حاكم بر جامع و زندگي آنان . يافته هاي باستانشناسي و ظروف و ساير ابزار كه اغلب از يك سبك واحدي تبعيت ميكند ثابت ميكند كه اكثر اين تمدنها با هم رابطة تنگاتنگ داشته اند و بطوريكه مؤرخين اذعان دارند ، هر روز آن تمدنها قبل از هخامنشيان در پيشرفت و ترقي بوده اند و تاريخ ، تمامي اين موارد ثابت ميكند و تمامي مؤرخين يكصدا آنرا تأييد ميكنند . ظهور كوروش مقارن است با افول و سقوط اين تمدنها و از بين رفتن آزادي و استقلال و به بند كشيده شدن و اسارت تمامي آن ملتها با مركزيت هخامنشيان ، كه كوروش عمده با نيرو و پشتيباني قوم يهود به حاكميت ميرسد به همين خاطر است كه تنها قومي كه آزاد ميگردد قوم يهود است و همين قوم فقط از كوروش بعنوان يك آزادمرد نام ميبرد . چرا كه قرآن خود از قوم يهود در تاريخ به بدي ياد ميكند و ملتهاي ديگر معاصر كوروش از كوروش . قرآن در سورة بني اسرائيل دقيقاً همين تاريخ را ، يعني حاكميت كوروش و يهوديان به بابل را مد نظر قرار داده و بطور واضح و آشكار هويت يهوديان را معرفي نموده كه هويت پارسيان و كوروش بنا به حكمت مستتر مانده است . خداوند به پيغمبرش خطاب به يهوديان چنين مي فرمايد : سورة بني اسرائيل يا الاسرا از آية 3 : و در كتاب تورات خبر داديم و چنين مقرر كرديم كه شما بني اسرائيل دوبار حتماً در زمين فساد و خونريزي ميكنيد و تسلط و سركشي سخت ظالمانه مي يابيد ( يكبار به قتل اشعيا و مخالفت ارميا و بار ديگر بقتل زكريا و يحيي بظلم و بيداد برخيزيد ) پس چون وقت انتقام اول فرا رسد ، بندگان سخت جنگجو و نيرومند خود را ( چون بخت النصر ) بر شما برانگيزم تا آنجا كه درون خانه هاي شما را نيز جستجو كنند و اين وعدة انتقام خدا حتمي خواهد بود . آنگاه شما را بروي آنها برگردانيم و بر آنها غلبه دهيم و بمال و فرزندان مدد بخشيم ، وعدة جنگجويان شما را بسيار گردانيم تا بر لشگر بخت النصر غلبه كنيد ( اين همان تاريخ است كه كوروش در رأس قوم يهود قرار ميگيرد ) . بدانيد شما بني اسرائيل و همة اهل عالم كه اگر نيكي و احسان كرديد بخود كرديد و اگر بدي و ستم كرديد باز بخود كرده ايد و آنگاه كه وقت انتقام ظلم شما ( كه كشتن يحيي و زكرياست يا عزم قتل عيسي ) فرا رسد ( باز بندگاني قوي و جنگ آور را بر شما مسلط ميكنيم ) تا اثر بيچارگي و خوف و اندوه به رخسار شما ظاهر شود و به مسجد بيت المقدس معبد بزرگ شما مانند بار اول درآيند و ويران كنند و به هر چه رسند نابود سازند و به هر كس تسلط يابند به سختي هلاك گردانند . ( اي رسول ما باز هم بني اسرائيل را بشارت ده كه ) اميد است خدا به شما اگر توبه كرده و صالح شويد باز مهربان گردد و اگر به عصيان و ستمگري برگرديد ما هم بعقوبت و مجازات شما باز ميگرديم و جهنم را زندان كافران قرار داده ايم .

از جمله ملتهائي كه از كوروش به بدي ياد ميكنند سكاها مي باشند كه يكي از اقوام تركان قديم بوده و در تحت حاكميت كوروش قرار نگرفته اند . متن زير از رقيه بهزادي در كتاب قومهاي كهن آسياي ميانه دربرگيرندة نكات و حقايق تاريخي است ، كه ملكه سكاها بنام تومروس فائيم بعنوان نامه به كوروش فرستاده است : اي پادشاه ، به تو نصيحت مي كنم كه دست از اين كار برداري ، زيرا معلوم نيست كه به نتيجة مطلوب دست يابي ، به فرمانروائي بر قوم خود خرسند باش و بگذار بر سرزمين خود سلطنت كنم . افسوس كه به سخنم گوش فرا نخواهي داد ، زيرا آنچه كه كمتر به آن مي انديشي صلح و صفاست اي خونخوار سيري ناپذير كه پسرم را به نيروي افسون بارباده گرفتار كرده اي ، بر خود مبال ، زيرا كه اين آئين مردان نيست و در ميدان نبرد انجام نشده . با اين حال هم من بدي ترا نمي خواهم . پندم را بپذير و او را رها كن و بي آن كه زيان ببيني از بوم و بر ما دور شو . اگر چنين نكني به ايزد خورشيد سوگند كه هر اندازه تشنة خون باشي ، از خون سيرت خواهم كرد . تومروس ملكه سكاها يا ( ماساژت ها ) پس از اين دو پيام ، تمامي جنگ آوران خويش را گرد آورد ، جنگ خونيني در گرفت و كوروش شكست خورد و با بخش بزرگي از سپاهيانش در دشت نبرد به خاك افتاد . آنگاه تومروس سر كوروش را بريد ، آنرا در خمرة پرخوني فرو برد و گفت : آن چه مي خواهي بنوش تا سير شوي .

كوروش در دوران حاكميتش اكثراً با پيشنهاد و راهكارهاي ديگران و مخصوصاً ماديها و بالاخص وزير پادشاه ماد يعني هارپارگ و سايرين اقدام به كارها مي نمود و فقط دستور از طرف كوروش صادر ميگرديد كه اين ضعف بزرگي مي تواند باشد به اين دليل كه آرياها و هخامنشيان قبل از به قدرت رسيدن داراي فرهنگ ضعيفي بوده اند . كوروش در موقع شكست آشياگ پادشاه ماد ، پايتخت آشياك يعني اكبتان ( همدان كنوني ) را اشغال ميكند . اين موضوع در سالنامه هاي بابلي نيز تأئيد شده است ، به اين شرح : در سال 550 كوروش وارد اكبتان پايتخت سلطنتي شد . او همة پول و طلا و گنجينه هاي اكبتان را غارت كرد و آنها را به كشور انزان انتقال داد . در كتاب كوروش نوشتة اكبر شاندور چنين آورده ميشود : كتزياس كه ظاهراً بايد از وجود كتيبة نبوئيد بي اطلاع بوده باشد با اين متن موافق است كه مي نويسد : كوروش پس از پيروزي بر آشياك ، دختر او آميتيس را كه خالة خودش ميشد به زني گرفت . همچنين روح كوروش را بعد از حاكميتش يك غرور خود بزرگ يعني فوق العاده اي احاطه كرده بود . حبيب الله شاملوئي در كتاب تاريخ شاهنشاهي ايران از ماد تا پهلوي مي نويسد : كوروش براي سرداران خود مي گفت : بايد اين امواج آب ها و درياها را نيز به زنجير كشيد كه در مقابل ما سركشي و طغيان نكنند . بدين ترتيب طبق گفته هاي فوق و ساير موارد شخصيت كوروش با شخصيت ذوالقرنين كاملاً در تضاد قرار ميگيرد و به هيچ روي كوروش را نمي توان ذوالقرنين ناميد .

حكومت جبار و ستمگر تاريخ يعني هخامنشيان كه كوروش و قوم يهود باني آن بودند بعد از 300 سال ظلم و تباهي و فساد توسط اسكندر مقدوني برچيده شده و متلاشي ميشود ، در اين مدت و با حاكميت ديكتاتوري و نژادپرستانة هخامنشيان و در زير بار سنگين فشارهاي آنان مي رفت كه ملتهاي قديم فلات ايران و آسياي ميانه در داخل فرهنگ آنان ذوب شده و محو و نابود شوند ، كه ظهور اسكندر در آن موقع بعنوان فرشتة نجات ، جان و روح تازه اي به آن ملتهاي مظلوم و ستم كشيده مي بخشد واسكندر پايتخت هخامنشيان يعني تخت جمشيد را به آتش ميكشد ، همچنين اوستاي زرتشت را كه در روي 12000 هزار پوست نوشته شده بود به داخل آتش انداخته و مي سوزاند . بعد از اربل نوبت سقوط شوش و بابل رسيد ؛ تخت جمشيد هم سقوط كرد و كاخ خشايارشا به آتش كشيده شد تا همة آسيائيان بفهمند كه اسكندر انتقام نابودي پرستشگاه بابل به دست خشايارشا را گرفته است . در كتاب جادة زرين سمرقند نوشتة ويلفريد بلانت مؤلف در مورد اسكندر چنين مي نويسد : اسكندر را مشهورترين مرد همة اعصار دانسته اند . امپراطوري اسكندر كه حتي از امپراطوري هخامنشيان در دو سده پيشتر از آن هم بزرگتر بود ، در زمان مرگ او كه هنوز سي و سه سالش تمام نشده بود ، از مقدونيه و ليبي تا سند و سيحون را دربرمي گرفت ؛ و شرح فتوحات افسانه اي اش ، در درازا و پهناي جهان ميان سده اي بارها دهان به دهان مي گشت . سرپرسي سايكسن مي نويسد كه : حتي امروزه هم در سراسر آسيا ، تا مرزهاي چين بنام او سوگند مي خورند . اسكندر داريوش را مغلوب ميكند و داريوش بدست اسكندر كشته ميشود . اسكندر فرمان داد جنازة داريوش را عطر و روغن بزنند و به تخت جمشيد ببرند تا به گور بسپارند . اسكندر موقتاً از تعقيب بس چشم پوشي كرد و متوجه خاور و سپس جنوب شد تا شورشها را سركوب كند و در هرات كنوني توقف كرد و شهر اسكندريه را بنياد نهاد ، بعد به جنوب خاوري روي آورد و اسكندريه اي ديگر ( نمونه امروزي ) بنياد گذاشت و سپس به لشگركشي پيروزمندانة خود ادامه داد تا بقه كوهپايه هاي هندوكش رسيد . ظرف پنج سال او توانسته بود ملتي بزرگ را مغلوب و امپراطوري كهن را منقرض كند ، ثروتي عظيم از آن او شده بود و بنظر مي آمد هيچ چيز نمي تواند از تسخير بقية آسياي ميانه به دست او جلوگيري كند .

نقش و جايگاه آتيلا بزرگترين امپراطور تركان هون حتي ميتوان گفت از اسكندر نيز والاتر و بارزتر بوده است ، آتيلا را نيز از معروفترين و مشهورترين شخصيتهاي تمام ادوار تاريخي دانسته اند ، عاملي كه باعث شده آتيلا علي رغم تبليغات سوء و گسترده كه در موردش صورت گرفته ، از جايگاه بس والائي برخوردار باشد غير از وجوه شخصيتي و افكار و منش آتيلا در چيز ديگري نميتوان يافت . چگونگي به قدرت رسيدنش را نيز غير طبيعي و از معجزات خداوند دانسته اند كه وس رابرتز در كتاب اسرار فرمانروائي آتيلا در اين مورد مي نويسد : فرماندهان هون دور آتيلا جمع مي شوند و پس از رؤيت خيانت دوآ نسبت به خانوادة آتيلا و با كشته شدن بلدا تصميم به شور و مشورت مي گيرد و در صدد آن برمي آيند كه چه كسي را فرمانرواي خود قرا دهند . در اين گيرودار كودكي بسوي جمع مشورت كننده مي آيد و خبر از سوختن شمشيري را در يكي از چادرها به فرماندهان مي دهد . فرماندهان و خود آتيلا بدنبال آن كودك بسوي چادري كه شمشير در آن مي سوخت ، مي شتابند . اما همين كه به چادر مي رسند ، ناگاه شمشير از جايش به پرواز درآمده و در دستان آتيلا جاي ميگيرد و آتيلا براي اينكه دستش نسوزد ، لحظه اي سعي ميكند شمشير را بر زمين بيندازد ولي موفق نمي شود و شمشير را در دستانش ناخودآگاه مي فشارد و آتش و شعله هاي برخاسته از شمشير جادوئي خاموش مي شود . فرماندهان و آتيلا و سايرين با ديدن چنان شمشير و شرايط خارق العاده اي بر اين باور ميشوند كه آن شمشير ساخته و پرداخته نيروي غير طبيعي است و آن شمشير را شمشير خداوند و هديه او به قوم هون مي پندارند كه مي بايست در دستان آتيلا جاي مي گرفت . فرماندهان ديگر مشورت و جر و بحث را كنار گذاشته و به اتفاق ، رأي به فرماندهي و رهبري آتيلا مي دهند .

با اينكه آتيلا روز به روز به قدرت مي رسيد و پايه هاي حاكميت وي محكم تر ميشد ولي او هيچگاه به اين قدرت مغرور نشد و نمي شد . گرچه در غرب و سرزمين روم پرورش يافته و زندگي متمدن را لمس كرده بود ، ملي براي اينكه با مردمان سرزمين خود همرنگ و همنوا باشد باز در همان ظروف سفالين و با قاشقهاي چوبي غذايش را مي خورد . مثل پدرش در يك چادر و بر روي تختي كه از چوب درختي ساخته شده بود مي نشست . هيچگاه براي خود سرا و كاخي نساخت . از اينرو هر كسي در ميان قوم او نسبت به وي احترام خاصي قائل ميشد . هر زمان وارد چادر شخصي يا خانواده اي ميشد ، آن خانواده و اطرافيانش از شادي خودشان را گم ميكردند . ورود او به چادرها انگار لطف الهي بود . زن و مرد و كوچك و بزرگ سر راهش ايستاده و هنگام گذر وي لب به مدح و ستايش او باز ميكردند . زنان زماني كه از كنارش ميگذشتند برايش غذاهاي لذيذ و ميوه هاي نوبو هديه ميكردند . آتيلا با اينكه گاهي اشتهاي خوردن نداشت ولي هيچگاه دست آنها را برنمي گرداند و لقمه اي از آنها را مي خورد . هميشه بر روي اسب سياه خود بنام ويل لام ( در تركي قديم به معناي صاعقه ) استوار مي نشست و براي رهگذران دست تكان مي داد . او نسبت به ملت خود بسيار عادل و در برابر دشمنان شديداً ستيزه جو بود . او سيستم عدالت اجتماعي خاصي را برقرار ساخته بود . در هيچ كاري عجله و شتاب به خرج نمي داد . او براي هونها هدف ملي ر آموخت كه بر اساس آن ملت هون ياد گرفتند براي كسب موقعيت خود و فتح جهان مي بايست عاقل ، زيرك ، هشيار و سياستمدار شوند . او فتح كردن كشورهاي آلمان ، اسلاد ، روم و قسطنطنيه ( استانبول ) را از اهداف ملي برشمرد و حاكميت مطلق آسيا را چون هدف نهائي براي ملتهش آموخت . بدين ترتيب مي خواست سياست و طرح و نقشه اي را كه در سراي روم ترسيم كرده بود به اجرا دربياورد و سرزمينهاي جهان را از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب تحت سيطرة خود درآورد . تاريخ نگاران رمز موفقيت او را در داشتن چشمي بينا و گوشي شنوا و عقلي تيزفهم ميدانند .

فتوحات هونها در دوران حاكميت آتيلا واقعاً افسانه اي است . آتيلا نقشه هايش را با موفقيت بسيار بالائي كسب كرد . بر اساس تخمين تاريخ نگاران حدود هفتصدهزار سرباز وي كه تنها تعداد يك قبيله را تشكيل ميدادند توانستند دنياي شرق تا غرب را زير حاكميت خود در آورند . نويسندگان مجارستاني بنام آلمان نيبه لونگن ـ ليد در رابطه با آتيلا چنين مي نويسد : هونها حكمراني داشتند كه از لحاظ هوش و ذكاوت و نيك خواهي همتائي نداشت و اعتلاي واقعي را به سرزمين هون بخشيد .

آتيلا هر اندازه نيز وحشي شناسانده شود و او را خونخوارترين چهرة تاريخ بشناسانند باز از روميان باستان وحشي تر نبوده است . زيرا هيچگاه ديده نشد و در تاريخ ذكر نگرديده كه آتيلا و سربازانش مثل روميان انسانها را زنده زنده به جلوي سگها مي انداختند و از كشته شدنشان لذت مي بردند . به هيچ وجه كسي نمي تواند ادعا كند كه آتيلا نيز بسان امپراطوران رومي از جنگاوري و ستيز گلادياتورها و نهايتاً كشته شدن يكي از آنها لذت برده است . او هر قدر بي رحم و شقي شناسانده شود از ايوان مخوف ، كورتز و پيزار و وحشي تر و بي رحم تر نبوده است . اگر آتيلا وحشي تر باشد و او را چهرة مخوف تاريخ بشناسيم . آن زمان آلمانيها ، اسپانيائيها ، بليزارها ، ژنسريچها را چه بايد بناميم به جنايتي كه اروپائيان در طول تاريخ انجام داده اند ، آيا آتيلا كرده است ؟

ما غربيان به افسانه و شخصيت واقعي آتيلا بسيار غافل و جاهل هستيم و از زاويه بسيار تنگ تري او را مشاهده مي كنيم . اما اگر واقع بين باشيم ، از ديدگاههاي مختلف او را بايد مرد حكومت و سياست ، شخصي روشن بين ، سخي و ثروتمند و مترحّم به بيگانه و مدافع سرسخت از اهداف ملي شناخت . او به شخصيت و مردانگي و شجاعتي صاحب بود كه تزار بزرگ و اسكندر مقدوني آنرا نداشتند . شايد در سالهاي آتي نيز بينش و ديدگاه مردم اروپا و آمريكا و دنيا نسبت به آتيلا اصلاح نخواهد شد ، اما آنچه كه نبايد فراموش شود و ناديده انگاشته گردد ؛ اسرار فرمانروائي او بود كه بعد از گذشت ساليان سال هنوز درسهاي مديريت ، سياست و حكومت داري او مي تواند راه گشاي بسياري از رهبران كشورها باشد . از اينرو بايد تنگ نظري را كنار گذاشت و آتيلا را به همان صورتي كه هست شناخت و از وي درس گرفت . هر چه باشد او حكمران بزرگ هونهاي قدرتمند بود .

همين خصوصيات و روحية جنگجوئي در مقابل دشمن باعث شده بود كه آتيلا به بلاي آسماني و تازيانة خدا معروف گردد ، اين خصوصيات و لقب آتيلا يعني تازيانة خدا در خيلي از منابع و كتب آمده است . آتيلا ملت هون را از شريف ترين ملل بودند از بند اسارت بيگانگان آزاد نمود و به آنها ارزش و اعتبار بخشيد . در حال حاضر اكثريت مردم آذربايجان نيز ار تركان هون مي باشند و پيشگوئيهائي نيز در كتب مختلف در مورد آنها در آخر زمان صورت گرفته است بدين صورت كه در آخر زمان از سربازان امام زمان عليه السلام خواهند بود ، همچنين پيشگوئي نيز در مورد آتيلا صورت گرفته است كه زمان آن مربوط حال حاضر يا بعد از اين مي باشد . نوستر آداموس چنين مي نويسد : مرد هم خوني از آتيلا به زودي قدرت جهاني را بدست خواهد گرفت . سرانجام خيزش يك مرد از آسياي مركزي و بدست گرفتن قدرت جهاني و فرا رسيدن پادشاه وحشت از آسمان به زمين كه شايد فضانوردي از كره اي ديگر باشد و ياري گري او با آن فرد .

بدين ترتيب طبق گفته هاي فوق شخصيت آتيلا با شخصيت ذوالقرنين كاملاً مطابقت ميكند . اگر اسكندر ذوالقرنين باشد آتيلا نيز چيزي كمتر از ذوالقرنين ندارد و اگر آتيلا ذوالقرنين باشد كه به احتمال قوي نيز چنين مي تواند باشد تمامي خصوصيات ذوالقرنين را آتيلا در وجود خود طبق شواهد و دلايل و همچنين پسشگوئيها دارا مي باشد .

و اما بعضي از افكار و سخنان آتيلا در زير به نقل از اسرار فرمانروائي آتيلا ، وس رابرتز آورده ميشود كه نشان از عظمت فكري و روح بزرگ و بزرگ منشي اين شخصيت بزرگ تاريخ است :

1- سعي كنيد در جنگها به انسانهاي معصوم حمله نكرده و آزاري به آنها نرسانيد . در جنگها از عمليات مخفيانه و حملات شبانه بپرهيزيد و انسانهاي بيگناه و غيرجنگي ( غير نظامي ) را اسير نگيريد . اگر در روستا و يا شهري با جنگاوران دشمن روبرو شويد ، حق نداريد به آن شهر آسيبي برسانيد و مردمان بيگناه را بكشيد ، تنها كافي است براي اينكه آنان را تحت تأثير قدرت خويش قرار دهيد ، عمليات وحشت آوري انجام دهيد . اما اين را فراموش نكنيد كه ترساندن بي مورد نيز از احساسات شما به دور است .

2- ملتي كه به يك پدر و يا يك نژاد خاصي متكي باشد ، رو به ضعف و اغطاط خواهد گذاشت . اگر روزي انسانها و نژادهاي ديگري خواستند به شما بپيوندند ، آنگاه با آغوش باز آنان را پذيرا باشيد . زيرا آنان اتحاد انساني و عقايد و نژاد شما را ترجيح داده اند . در زبان ، حرف و رفتارتان حرمت را فراموش نكنيد . عادات خودتان را هميشه تكرار كرده و به ديگران نيز بياموزيد .

3- با اينكه ما انسانها از لحاظ فيزيكي و شكل ظاهري و عقايد با هم ديگر تا حدودي تفاوت داريم ولي هر چه باشد از يك پديده و جوهره وجودي هستيم و انسان مي باشيم . اذا وحدت انساني و اهداف انساني ميتواند ما در يك خط و مجموعه قرار دهد .

4- او به تمامي انسانها ارزش قائل بود و جنگ با دشمنان را چنين توصيف ميكرد كه اگر در عضوي از اعضاي بدن مرضي باشد و يا غده و سرطاني وجود داشته باشد بايد آنرا ريشه كن كرد و از بين برد ، اگر چنين نباشد بتدريج آن مرض انسان را به هلاكت خواهد كشاند .

5- ترانه ها ، آهنگها ، اشعار . سرودها و حتي رقصهايمان فرصتها و تمثيلهائي هستند كه هويت و موجوديت و شخصيت ما را نشان ميدهند . بايد اين مسايل آنگونه كه هستند باقي بمانند و پاس نگهداشته شوند .

1- نشانه هاي ظهور او ، شيخ محمد خادمي شيرازي

2- كوروش كبير ، ابوالكلام آزاد

3- كوروش ، آلبر شاندور

4- جاده زرين سمرقند ، ويلفريد بلانت

5- اسرار فرمانروائي آتيلا ، وس رابرتز

6- قرآن كريم

7- دوازده قرن سكوت ، ناصر پورييرار

( علي حاجي خواه ـ اكتاي )